سیتی سنتر مهزیار و لشکر آباد شهریور ۱۴۰۴
تولد مامانی- شهریور ۱۴۰۴
جشن یک سالگی هپی لند🥳
افتادن سومین دندان شیری حسام😍
روز اول کلاس هفتم محیا😍
بینایی سنجی
شب اولی ک ساکن اهواز شدیم، پشت پنجره ی پذیرایی با بچه ها نشسته بودم و تابلوهای خیابون روبرو میخوندم: آشپزخانه مرکزی ، شیرینی سرای عالیجنباب، مبل و .... محیا با تعجب پرسید: مامان تو میتونی اون تابلوهارو بخونی؟؟؟ -مگه تو نمیتونی؟؟😦 -نه! گفتم اشکال نداره، میریم بینایی سنجی اگه لازم بود عینک میگیری و دیگه میتونی بخونیشون😍🤓 در اولین فرصت رفتیم بینایی سنجی زمرد توی خیابون حجت، زیتون محیا ک این عینکو زد، حسام پرسید همین عینکشه؟ با همین میره بیرون؟ وقتی ب شوخی تایید کردم!! کلی خندید! پرسیدم مگه خوب نیس؟میگفت خوبه و بازم میخندید😃 بعد براش توضیح دادم ک اون فقط برا معاینه و تعیین نمره ی چشم و ایناست😉...
نویسنده :
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
13:20






